مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
828
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
ايشان مخالف باشد او را مرجى مىدانند . ايشان را از اين روى معتزله خواندهاند كه مجلس حسن بصرى را رها كردند و علتش اين بود كه ميان مردم بر سر مرتكب گناهان كبيره ، اختلاف بود ، خوارج مىگفتند مرتكبان گناه كبيره كافرند و مرجئه ايشان را مؤمن مىدانستند . حسن گفت : ايشان منافقاند . پس و اصل بن عطا ، و پيروانش ، از او كنارهگيرى كردند و گفتند : ايشان فاسقاند ، نه مؤمناند و نه منافق و نه كافر و اين است المنزلة بين المنزلتين . و همه معتزله در اين كه جايز نيست به رؤيت خداوند عز و جل قايل شويم ، يك راىاند ، مگر ابو بكر اخشيذى دوست ابو على جبائى كه وى قايل به رؤيت است بىآنكه حدود اين رؤيت يا چگونگى آن را تعيين كند . نيز معتزله همراىاند بر اينكه جايز نيست بگوييم كه قرآن « غير محدث » است . مگر يك تن از ايشان كه نامش عبد الله بن محمد ابهرى است و قاضى نهاوند بوده است ، و او معتقد است كه جايز نيست بگوييم قرآن « محدث » است . معتزله همراىاند بر اينكه خداوند گناهان را مقدر نكرده و قضاى خود را بر آنها نرانده است ، مگر جعفر بن حرب كه وى جايز مىداند كه گفته شود : خداوند كفر را خواسته است ، به اين معنى كه وى خواسته كه كفر مخالف با ايمان باشد و نيز خواسته كه كفر زشت باشد و نازيبا . اما عباديّه ، ايشان ياران عباد بن سليماناند كه مىگفته : « اعراض دلالتى بر خداوند عز و جل ندارد ، فقط اجسام است كه بر او دلالت دارد . » و او منع مىكرده از قول به اينكه خداوند از ازل ، پيش از آنكه اشيا به وجود آيند ، آنها را مىدانسته ، چرا كه معدوم در نظر او چيزى نيست و آنچه كه چيزى نباشد قابل دانستن نيست . و او كشتن مخالفان را در صورت امكان روا مىدانست . اما ذميّه ، ايشان ياران ابو هاشم و ابو على جبّائىاند . معتقدند كه اگر مردى صد گناه را مرتكب شود و از نود و نه گناه توبه و كنارهگيرى كند ، تا از همه گناهان رويگردان نشود آن توبهاش پذيرفته نيست . و او بر اين توبهء خويش شايستهء نكوهش است . اما مكاسبه ، ايشان قومى هستند كه در حدود مهرجانقذق ، زاد و ولد دارند و كسب را روا نمىدارند ، چرا كه اين سراى را سراى كفر مىدانند . اما بصريان ، ايشان كسانى هستند كه اين مذهب را اصلى بخشيدهاند مانند و اصل بن عطا و عمرو بن عبيد و ابو هذيل بن علاف و ابو اسحاق نظّام . و بغداديان در مواردى از استدلالها مخالف ايشاناند و نه در اصول . از ايشان